X
تبلیغات
ماجرای .... من و مهدی

ماجرای .... من و مهدی
من مهدیه 23 ساله با غیرمنطقی ترین و دوست داشتنی ترین شوهر دنیا که 29 سالشه
دعوای من و مهدی
ن : مهدیه ت : یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 ز : 14:4 | +

دوست جونیای خوبم سلام.

حال و احوال چطوره؟چی کار میکنید با ماه رمضون؟

روزه که نبردتتون هان؟انشا الله که قبول باشه.

خودمونیما ماه رمضونم با همه گرسنگی و تشنگیش و ضعف کردناش حال و هوای خیلی خوبی داره.

من که خودم گاهی وقتا تنبلی میکنم Nightو نماز صبحم قضا میشه

 ولی از خدا میخوام هیچ وقت لذت عبادتشو ازم نگیره.

جونم واستون بگه که من و مهدی جون ۲شب قبل یه دعوای همچین مفصصل کردیم

اصلا جاتون خالی نبود.سر چی شو نمیگم چون به درازا کشیده میشه.

مقصر هم من بودم هم مهدی.ولی اون یه کم بیشترتر(حالا اگه از همسر محترم سوال بشه همه تقصیر هارو تمام کمال میندازن روی دوش اینجانب)

مادر شوهر گرامی هم سعی کردن  ارومم کنن و کمی بننننننننده رو نصیحت فرمودن.

ما هم از زور ناراحتی به اتاق خودمون و به زیر لحاف مراجعه کردیم و یک دل سیر گرییدیم

تا جایی که نفس برایمان باقی نماند و به هن هن افتادیم(به قول مامان جونمHippie دق کرد بچه از بس گریه کرد)

اما اتفاق فوق العاده کم نظیری که افتاد این بود که در همان لحظات نفس تنگی شوهر خان افتخار دادن و در اتاق رو باز کردن واگه اشتباه نکنم واسه دومین بار در طی زندگی مشترک بنده رو مورد نوازش خودشون قرار دادن.(منظورم از نوازش منت کشی بعد از دعواس)

در واقع میخواستن ارومم کنه که گریه نکنم.connie_mama.gif

منم یه کم ناز کردمو ایشونم از خدا خواسته بلند شدن رفتن بیرونیه جورایی دعوا تموم شد.

من اون شب واسه شام یه کباب شامی لذیذ درست کردم و خوردیم.حالا جاتون واقعا خالی.

دیشبم غذای مورد علاقه همسر رو اماده کردم.حلیم برنجی.ا

ین غذا مخصوص مادر شوهر ایناس و ۲ ماه قبل که خواهر شوهر محترم تشریف اوردن ایران واسمون درست کردن.

خیلی غذای ساده و راحتیه و در عین حال خوشمزززه.

مهدی هم که خیلی خوشش اومده بود بنده رو ذوق مرگ کردن و فرمودن از حلیم خواهر شوهر هم خوشمزه تر شده.

حالا هم اوضاعمون خوبه بدک نیسشوخی کردم.اینجوریه واقعا اینجوریهGemini

واااای ولی دیشبو براتون بگم  یه خواب بد دیدم.خیلی بد.

اصلا تا حالا اتفاق نیفتاده بود که توی خواب گریه کنم ولی یه دفعه بلند شدم دیدم مهدی کنارم نشستهsmile.

منم زدم زیر گریه.اگه خدای نکرده Beggingخدای نکرده Beggingاون خواب واقعیت داشت....

وااای اصلا نمیتونم تصور کنم.خلاصه مهدی هم برام اب اورد و منم بعد از چند دقیقه گریه کردن و کلنجار رفتن با خودم خوابیدم. 

 

    تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

 

برای مهدی جون

با اینکه دیشب دوست نداشتی کنارت باشم

با اینکه از دستت دلخورم

با اینکه بهم بی محلی میکنی

هنوزم یه دنیا دوستت دارم

تقدیم به تو متی جونم

دیگه ظهر که اومدی منو تحویل بگیر لفطا

.:: ::.


اندر احوالات من و مهدی
ن : مهدیه ت : چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 ز : 9:12 | +
دوستای خوبم سلام

نماز و روزه هاتون قبول باشه.ترخدا سر سجاده نمازتون و در لحظه های زیبای افطار و سحر واسه منم دعا کنید

 

ادامه ی مطلب
.:: ::.


معرفی
ن : مهدیه ت : شنبه شانزدهم مرداد 1389 ز : 12:9 | +
سلام 

این اولین مطلبی هست که توی وبلاگم مینویسم

 

ادامه ی مطلب
.:: ::.


 

Powered By blogfa.com Copyright © by mahdiyeomehdi
This Themplate  By Theme-Designer.Com